دره موفقیت (The Dip)

کتابی از ست گودین (Seth Godin)

کتابی که به شما می گوید چه زمانی به کاری ادامه دهید و چه زمانی از آن دست بکشید.

علت اسم کتاب: دره = سرازیری بزرگ + سربالایی بزرگ
دره موفقیت

نمای کتاب دره موفقیت – نوشته ست گودین

چیزی که این کتاب می خواهد بیان کند این است که:
بهترین بودن در دنیا حقیقتا دست یافتنی و شدنی است و یک دستاوردی واقعی می باشد. از طرفی اگر قرار نیست که بهترین باشی، پس بهتر است همین الان از کارت دست بکشی. در کل این را بیان میکند که متوسط نباش! یا بهترین و عالی باش یا کلا جا بزنی!
 

در مرحله اول: دست کشیدن از کار

  • با موانعی روبرو می شوید که برای برطرف کردن آن ها به پشتکار و استقامت نیاز است. همچنین در این مرحله باید در نظر داشت که برنده ها هم میتوانند جا بزنند! بر خلاف تصوری که وجود دارد و گفته می شود که برنده ها هیچ وقت جا نمی زنند.
  • این نکته را همواره در نظر داشته باشید که بیشتر افراد جا می زنند اما موفق نیستند. زیرا زود جا می زنند و خیلی از مراکز روی این افراد برای منفعت خود حساب باز کرده اند.
  • در این مرحله باید به شناخت سیستم ها رسید. اینکه از چیزهای غلط و نادرست دست بکشیم و از طرفی به چیزهای درست و خوب بچسبیم. بنابراین نکته ای که در این میان اهمیت خواهد داشت این است که دل و جرات برای انتخاب انجام کار یا انجام ندادنش داشته باشیم.

در نتیجه بهترین در دنیا می شویم.

افرادی که بهترین هستند موفق هستند. این افراد باهوش، متمرکز و سخت کوشند. آن ها زمان و مکان درست کنار کشیدن را می دانند و بنابراین انتخاب های درستی دارند.
پس می توان گفت جا زدن خیلی مهم هست و استراتژی محسوب می شود. این استراتژی ما را به راه هوشمندانه ای می رساند که به کمک آن میتوانیم زندگی خود را مدیریت
کنیم. پی می توان گفت این دسته از افراد جا زننده خوبی هم هستند.
در شکل زیر، نمودار زیف را که بیانگر آن است که برنده ها همواره بیشتر به دست می آورند، اشاره می کند:
زیف

نمودار زیف

سوال: چرا باید در دنیا بهترین بود؟ آیا با ارزش است؟

جواب این است که بله، با ارزش است! فرهنگ جهانی از سوپر استار ها تقدیر می کند و به بهترین محصول، نتیجه یا تولید پاداش می دهد.
بخشی که مطرح است این است که برنده ها نیز خیلی به دست می آورند؛ زیرا بازار عاشق برنده هاست. این یک اصل است. یک سهم بزرگ از بازار دست افرادی است که در بالای لیست و در مراحل بالاتر هستند که تعداد آن ها کمتر نیز می باشد.
مردم دنبال بهترین هستند و همه چیز را امتحان نمی کنند. برای این منظور دو دلیل وجود دارد. یک زمان و دیگری ریسک کردن.
بنابراین گزینه های محدود می شوند. این امر سبب می شود که این پروسه ارزشمند شود. زیرا تعداد کمی از افراد به آن دست پیدا می کنند. طبق اصل پارتو ۸۰ درصد بازار دست ۲۰ درصد از افراد است. کلا اگر بهترین یا تاپ باشید، همه شگفت زده می شوند و راحت تر انتخابتان می کنند. بدین منظور باید در دنیای آن ها که متغیر و. منعطف است، بهترین باشید. از. طرف دیگر باید در دسترس باشید.
این بهترین بودن یک درک درونی و ذهنی است. و همچنین می توان گفت نسبی است. چرا؟ چون از یک سمت جهان به خاطر تنوع بیشتر بزرگتر می شود و از طرف دیگر به خاطر تخصصی تر شدن کوچکتر می شود.

تعریف بی نهایت:

از همه انتخاب ها بی نهایت تا وجود دارد و بنابراین مردم وحشت زده می شوند. یا به دنبال ارزان ترین هستند و یا نمی خرند و یا رهبر بازار (پرفروش ترین) را انتخاب می کنند.

بحث کلی این است که بهتر است بهترین باشیم. آدم های با استعداد متوسط را دوست ندارند. بهترین کاری که انجام می دهند این است که به کمتر از خودشان راضی نمی شوند. نمی خواهند به اندازه کافی خوب بودن بسنده کنند.

سوال: چرا شکست می خوریم؟

تمایل به قانع شدن به کمتر سبب می شود که شکست بخوریم. بنابراین به محض ورود به بازار یا کاری شکست می خوریم. دلیل هم برای خودمان پیدا می کنیم:
۱) بزرگ هستیم.
۲) توانا هستیم.
در نتیجه قانع می شویم و کمتر عمل می کنیم. این سبب می شود بهبود و پیشرفت را متوقف کنیم. در نهایت شکست می خوریم زیرا:
۱) زمان کنار کشیدن را ندانستیم
۲) زمان راضی شدن را نمی دانیم
و از طرفی فکر میکنیم که متوسط بودن راز موفقیت است.
یک نکته دیگر این است که سوپر استار ها از چیز های سخت رد نمی شوند. آن ها سخت رو می شناسند و انتخابش می کنند و آن زمان خوب انتخاب می کنند که جا بزنند یا خیر. کلا همه افراد بیشتر آماده هستند که عقب نشینی کنند.
خیلی از افراد می گویند که تسلیم نشو! اما چرا؟ خیلی از افراد هستند که با انگیزه و هوش کمتر برنده شدند. چون آن ها ساختار کنار کشیدن را شناختند و بیشتر از الان از یک سری کارها دست کشیدند.

راز موفقیت: جا زدن استراتژیک

و در مقابل آن، جا زدن انفعالی و پی در پی قاتل تمامی پروسه موفقیت است.
برای اینکه بتوانیم به صورت استراتژیک جا بزنیم و موقعیت هایی که ما را به سمت جا زدن هدایت می کند بشناسیم، چند منحنی را بررسی می کنیم.

۱) دره موفقیت

این دره کنترل کننده هر چیز با ارزش در زندگی است.
دره موفقیت

نمودار دره موفقیت

همان طور که در نمودار مشاهده می کنید، نقطه شکست وجود ندارد و مسیر نمودار به صورت طاقت فرسا، طولانی، پیوسته و میانبر است و شما را سریع تر به موفقیت می رساند. پس باید با آن کنار بیایید. این نمودار یک تکنیک است و در تقابل بین شانس و دستاورد واقعی می باشد. این دره با حفاظ های فرضی اش شما را در مسیر هدایت می کند. اما بحث این است که همه افراد از این دره عبود نمی کنند.

سوال: راه حل افراد موفق چیست؟

آن ها در وهله اول، وارد دره موفقیت می شوند. سخت تر تلاش می کنند و قوانین را در طول مسیر تغییر می دهند. آن زمان دیگر مسیر طولانی نخواهد بود و شما را خود مسیر به جلو حرکت می دهد.
هدف این افراد صرفا رد شدن از این مسیر نیست؛ بلکه آن ها از این مراحل استفاده می کنند.

۲) بن بست

این منحنی ثابت است و به معنای تغییر نکردن است؛ یعنی نه پیشرفت و نه پسرفتی اتفاق نمی افتد. در مواجهه با بن بست، هزینه زیاد باید پرداخت کرد و پیشرفت آن صفر خواهد بود.
بن بست

نمودار بن بست

پس تنها باید آن را شناخت و از آن کنار کشید.

۳) صخره

صخره یعنی وضعیتی که تا سقوط اتفاق نیافتد و همه چیز از بین نرود، نمی توان از آن دست کشید.
صخره

نمودار صخره

افراد مختلف برای ترک کردن این نمودار مشکل دارند. این منحنی سعی می کند شما را از پا در بیارد. پس نباید به خودتان فشار بیاورید.
مورد دیگری که مطرح است آن است که بن بست خسته کننده می باشد اما در عین حال به صورت موقتی هیجان انگیز است. و نکته مهم این است که شما را به دره موفقیت نمی رساند و در نهایت به شکست سوق می دهد.
پس برای جلوگیری از شکست در این بخش باید دو مورد را در نظر داشته باشید:
۱) شما باید بن بست را بشناسید و تشخیص بدید.
۲) باید از آن فورا کناره گیری کنید..
مسئله ای که وجود دارد این است که این کار ساده نیست. زیرا فکر می کنیم باید حتما آن کار را انجام دهیم. اگر حتی پروژه ای دره موفقیت نیست، انجامش می دهیم. چرا باید اگر قرار نیست ما را به بهترین بودن برساند، انجام دهیم؟
این کار سبب می شود که شما وقت و زمان قابل توجهی را برای گرفتن شانس بیشتر در آن حوزه صرف کنید. این کار اشتباه است. باید جرئت داشته باشید که از این کار صرف نظر کنید. از طرفی اگر پول و زمان هم ندارید، جرات ورود به فضا و بازار کوچکتر را داشته باشید.
اگر مجموعه این کارها را انجام دهید، نشان می دهد که شما این منحنی را به خوبی درک کرده اید. پس در فهم این قضیه شما باید چند گام بردارید:
۱) تلاش کنید از دره موفقیت عبور کنید.
۲) وقت، پول، انرژی و توان خودتان را در مسیر دره موفقیت سرمایه گذاری کنید.
۳) در دنیا بهترین می شوید.
از طرفی شما باید سیستم را نیز تغییر دهید و پذیرای چالش ها باشید.
بدین منظور انتخاب نوع تصمیم گیری بسیار مهم است.
  • تصمیم شجاعانه‌: وارد آن بشید.
  • تصمیم عاقلانه: اگر احتمالا قرار نیست در آن موفق شوی، پس آن را اصلا شروع نکن.
  • تصمیم احمقانه: وارد آن نشوید. زیرا در این نوع تصمیم گیری شما ابتدا تمام انرژی و زمان و پول را هدر می دهید و زمانی که به میانه دره رسیدید، رها می کنید.
در این مسیر باید دانست که سختی همیشه با شماست. هر چه سخت تر، در نتیجه شانس برای بهتر بهترین شدن بیشتر می شود. این سختی می تواند در همین تصمیم ها برای ترک بن بست ها به کار گرفته شود.
وقتی در یک موسسه، شرکت یا در یک سازمان کار می کنیم، در هر بخش آن امکان وجود مسائل غیر قابل پیشبینی می باشد. اما باید بدانید سختی ها و مسائل غیر قابل پیشبینی در کار به نفع هستند. زیرا در مسائلی جذاب بوده و چالش آفرین خواهند بود و خواهانی خواهند داشت. از طرفی گاهی اوقات مثل هنگام بیماری ها غیر قابل تشخیص می باشند که فرد را ملزم به مراجعه به پزشک می کنند. در این مورد هم مجدد خواهان وجود خواهد داشت.
پس بدانید که سختی ها و غیر قابل پیش بینی بودن کارها و به طور کلی دره موفقیت بهترین دوست شماست. همه این ها نشان می دهد که دره موفقیت وجود دارد! و مواجهه با آن اولین قدم برای رد شدن از آن می باشد. این همان علتی است که این دره را جذاب و کمیاب کرده است.
بنابراین،. افراد موفق کسانی هستند که وقتی مسیر این دره را انتخاب می کنند، زود جا نمی زنند. این افراد در دقایق پایانی نتیجه را می بینند و آن را به ثمر می نشانند. این در حالیست که انسان به طور کلی راحت طلب است و زمانی که احساس اذیت شدن به او دست می دهد، کنار می کشد. اگر دست نکشد، کمیاب می شود! کلا کنار کشیدن در مواجه با دره موفقیت ایده خوبی نیست، بهتر است از همان ابتدا آن را شروع نکرد. این می تواند یک شروعی باشد برای داشتن تفکر سوپر استاری! سوپر استارها هر آنچه که می خواهند به دست می آورند. زیرا مهارت منحصر به فردی دارند و دی نتیجه اختیار دارند که چگونه کارهایشان را نسبت به افراد معمولی مدیریت و اداره کنند.
برای سوپر استار شدن چند مرحله باید حرکت کنید:
۱) پیدا کردن دره موفقیت: این کار تفاوت ایجاد می کند بین کسانی که سعی می کنند و کسانی که موفق می شوند.
۲) پیدا کردن مسیر رفتن به سمت دیگر دره موفقیت: این مرحله برای سوپر استارهاست. اگر همه می توانستند به سادگی از این مرحله عبور کنند، همه سوپر استار می شدند یا بهتر بگوییم دیگر کسی سوپر استار نبود.
۳) کنار کشیدن از همه بن بست ها
البته این موارد به همین جا ختم نمی شوند. عوامل دیگری نیز هستند که ممکن است سبب شوند شما شکست بخورید. مانند:
  • اتمام زمانتان
  • اتمام پولتان
  • ترسیدن شما
  • جدی نبودن در کار
  • متوسط ماندن در کار
  • تمرکز بر اهداف کوتاه مدت به جای اهداف بلند مدت
  • انتخاب اشتباه موضوع که در آن استعداد ندارید
همه این موارد ممکن است باعث شوند شما در آن مقطع جا بزنید. پس کاری که باید در این زمان انجام بدید این است که برنامه ریزی کنید.
برنامه ریزی شما به شما کمک می کند که در مرحله اول متوجه بشید که منابع و انگیزه شما رو به پایان است یا خیر. از طرفی برنامه ریزی روی کنار کشیدن ها باعث می شود کمیابی رخ بدهد و کمیابی سبب ارزش آفرینی می شود.
اینکه کمیابی رخ می دهد به خاطر این است که سیستم همین را از ما می خواهد و عجیب نیست جا بزنیم. اما اگر در مواجهه با دره موفقیت جا نزنیم، ارزش آفریدیم.

یک مسئله مهم دیگر که باید بدانید این است که: دره موفقیت خود چند منحنی وابسته به خودش را دارد.

در تولید:

در تولید چیزی که یک دره موفقیت را می سازد، زمان، تلاش و هزینه تبدیل شدن به تولیید کننده انبوه در محصول شماست. این دره موفقیت، افرادی را که جرئت داشتند و شجاع بودند که محصول خود را بزرگ کنند، جدا می کند.

 در فروش:

در فروش دره موفقیت زمانی رخ می دهد که شما بخواهید به نیروی قوی در فروش تبدیل بشید و در حجم وسیع بفروشید.

در آموزش:

در آموزش دره موفقیت هنگامی ایجاد می شود که شما بخواهید مهارت خودتان را تقویت کنید و نتایج این عملکرد خودتان را در دهه های بعد می بینید.

در هنگام خطر کردن:

دره موفقیت زمانی رخ می دهد که شما مسیر های بن بست را انتخاب نکنید. کسانی که به جایی رسیدند به خاطر تلاش و اعتماد خودشان، نمی توانند معمولا تنهایی از عهده همه هزینه ها بر بیایند. این افراد همه چیز را از راه سخت آن یاد می گیرند و به بن بست می خورند و بعدها متوجه می شوند که اشتباه کردند.

به طور مثال، یک کار آفرین موفق تفاوت بین سرمایه گذاری گذشتن از دره موفقیت را با سرمایه گذاری بر یک بازی بی هدف پر ریسک متوجه می شود و به بن بست نمی خورد.

در روابط:

در روابط کلا کسانی که همیشه منتظر یک لطف یا استراحت هستند، هیچ گاه به دره موفقیت نمی رسند. چون آن ها روی ایجاد رابطه به ویژه زمانی که سخت باشد،. سرمایه گذاری نمی کنند.

 در فرضیات:

در فرضیات زمانی دره موفقیت ساخته می شود که شما فرضیات قبلی را رها کنید و فرضیات جدید و بزرگتر را اضافه کنید که بتوانید به سطح بعد بروید.

 در تمایلات:

در بحث تمایلات برای عبور از دره موفقیت شما باید برای تصمیم گیری ها به سازمان تکیه کنید تا به قدرت برسید. پس باید قدرت را کنار بگذارید. این در حالی است که اغلب مردم نمی توانند راحت از قدرت بگذرند و آن را کنار بگذارند؛ بنابراین در دره گیر می افتند.

 در توزیع:

در بحث توزیع یا پراکندگی شما باید به یک مرکز راه پیدا کنید تا بتوانید دیه شوید چون همه با محصولاتشان وجود دارند اما چیزی که باعث می شود تا شما از دره موفقیت .عبور کنید، راهیابی به آن مرکز، شرکت یا کسب و کار است که کار نسبتا پیچیده ای است

دره موفقیت

نقشه ذهنی (MindMap) دره موفقیت

 نتیجه گیری:

تمام منحنی های فوق الذکر، به شما کمک می کنند که علاوه بر آگاهی پیدا کردن در موارد مختلف مذکور، یک بن بست را از یک دره موفقیت تشخیص بدهید. اما مسئله ای که مهم است این است که شما باید بتوانید کاری برای آن انجام دهید.
در واقع آدم هایی که از دره موفقیت عبور می کنند، خیلی نادر هستند. بنابراین ارزش بیشتری ایجاد می کنند. اما جالب این است که اغلب با دانستن این موضوع هم تغییر رویه در خود ایجاد نمی کنند. زیرا باور آن ها این است که جا زدن یک شکست بزرگ محسوب می شود. اینکه شما از چیز هایی که بی اهمیت هستند یا در سطح متوسط هستند جا بزنید، باعث می شود که توان و انرژی تان را روی مسائل با ارزش تر بگذارید.
حتی نباید تنها از دره موفقیت عبور کرد؛ بلکه باید به آن به عنوان یک موقعیت نگاه کرد که به وسیله آن چیز های با ارزش ساخت. این فرایند شما را به سمت سوپر استار شدن واقعی سوق می دهد.
در سویی دیگر، نباید دائمی جا به جا شد. یعنی چه؟ آیا تا به حال کار آفرینی دیده اید که تنها باصرف مدت ۶ الی ۱۲ ماهه کار آفرین شده باشد؟ هر دفعه که به یک مشکل بر بخورد، پروژه را تغییر دهد. در انتهای این چرخه هیچ محصولی به دست نمی آورد اما تغییر و شروع کار جدید هیجان انگیز بوده است. این شرایط رو می توان به تمام شغل ها و زمینه ها تعمیم داد.
از جهاتی دیگر شما نیاز دارید که توسط بازار خود مقبولیتی داشته باشید. در بحث مقبولیت بازار، دره موفقیت زمانی رخ می دهد که شما محصول خودتان را تکمیل نمایید. در حالی که بقیه افراد یا تیم ها در حال پیدا کردن یک راه حل میانبر هستند. شما باید صبر کنید، بسازید و پرورش دهید به اینکه تنها دنبال ستاره ها باشید.
کلا شما با داستان ها یا افرادی که به طور کلی راه صد ساله را یک شبه رفتند و موفق شدند، گمراه می شوید. اما اغلب افراد منتظر چیزهای تست شده، معتبر و اثبات شده اند.
باید هدف ثابت باشد و تاکتیک ها متغیر باشد تا دره موفقیت به وجود بیاید. نکته ای که در این میان شایان ذکر است، آن است که آن دسته از افرادی که موفق شده اند، پروسه یک شبه ای را نگذرانده اند و ما تنها تا زمانی که آن ها خوب پخته شوند، آن ها را ندیده بودیم.
کافی است یک بار برای همیشه تصمیم بگیریم که در یک کاری هستیم یا خیر تا به دره موفقیت آن برسیم. دقیقا نقطه مقابل جا زدن، استراتژی جدید تقویت شده برای حل مشکل مشخص است. بنابراین دره موفقیت منعطف است و به تلاش های شما پاسخ می دهد.
زمانی که شما به مشکل می خورید، باید به دل آن مشکل آنقدر فشار آورد تا از آن عبور کرد. از طرف دیگر، آسیب های کوتاه مدت، اثر بیشتری نسبت به منافع بلند مدت روی آدم ها دارند. بنابراین منابع بلند مدتی که از جا زدن به دست می آورید را بزرگنمایی کنید که تحمل آن آسیب ها را ساده تر کند. در همین زمان، باهوش ترین آدم ها واقع گرا هستند و بی خودی کاری نمی کنند که وجود ندارد.
گاهی کارهایی که انحام می دهید به سبب سختی و چالش ها برای ما درد ایجاد می کند. برنده ها متوجه می شوند که کشیدن این درد باعث می شود از درد های بسیاری در آینده جلوگیری کند. برای تحمل این دردها در مسیر دره موفقیت، داشتن هدف و متصور شدن رسیدن به آن کافی است.
در حالت کلی، کنار کشیدن خوب = دست کشیدن از تاکتیک هایی که برای شما کار نمی کند. و کنار کشیدن نامناسب =تسلیم شدن و رها کردن یک استراتژی بلند مدت بد. در نتیجه باید به این موارد به عنوان یک عمل هوشمندانه نگاه کرد که نشانه ای از ضعف نیست. از طرفی هم باید دقت کنید که توجیه نکنید. بن بست نبودن یک بن بست را نباید توجیه کنید. با این کار شما متوسط نمی مانید. مهم هم این است که شما متوسط نباشید و بالاتر بروید.
در اصل زمانی که شما به کار فعلیتون نیازی ندارید و بالاتر نمی روید، باید دنبال یک کار جدید باشید تا بهترین بمانید و خود را به چالش بکشید. اینجا دیگر شغلتون به بن بستی برخورد نمی کند که بخواهید از آن خارج بشید یا بگویید که زندگی کاریتان تمام شده است.
این را بدانید که این دست از کار کشیدن شکست نیست. شکست یعنی شما رویایتان به آخرش برسد. پس زمانی که انتخاب دیگری ندارید، جا بزنید یا دست از کاری که همه زمان و منابع شما را هدر می دهد، بکشید. پس کنار نیایید. کنار آمدن یک جایگزین ترسناک برای دست از کار کشیدن است؛ زیرا به راندمان عالیمنجر نمی شود و شما بهترین نخواهید بود.
کلا باید گفت: « هیچ وقت از کاری که پتانسیل بلند مدت عالی دارد، به کنار نیامدن با استرس الان، دست نکشید. از طرفی هم غرور نداشته باشید. باید تلاش کنید که جسارت دست از کار کشیدن در جای درست را پیدا کنید نه اینکه مغرور شوید. غرور باعث می شود که منابع و زمان شما به هدر برود.

در انتها در بحث از دست کشیدن چند مسئله مطرح می شود.

وحشت زدگی:

دست از کار کشیدن با ترسیدن مخالف است. وحشت به شما حمله می کند اما این حمله گذرا است. اما باید بدانید که در حال ترس و وحشت، دست از کار نکشید چراکه پرهزینه و خطرناک خواهد بود.

تاثیر روی دیگران:

در این بخش باید توجه کنیم که پافشاری روی حد و حدود دارد. آدم باید به سادگی از مرز بین تلاش برای نشان دادن تعهد توان و کسی که باعث آزارتان می شود عبور کنید. کلا سختن ذهن دیگری کار سختی است؛ زیرا انسان اغلب تنها می تواند ذهن خودش را بسازد.
اما اگر بخواهید هدف را تاثیر روی دیگران بگذارید، باید قوانین را دنبال کند. تاثیر گذاشتن روی آدم ها مثل بزرگ کردن دیوار است. اگر صفحه اول که دیوار کوچک است، وارد فضا نشویم، هر دفعه دیوار ما بزرگ تر می شود و دیگر ورود دشوار می شود. از طرف دیگر، تاثیر گذاشتن بر بازار مثل بالا رفتن از یک تپه هست که هر چقدر شما جلوتر می روید، کارتان راحت تر می شود ( چون مردم بازار با هم صحبت می کنند و تحت تاثیرند) و راه شما راحت تر است.

تولید پیشرفت قابل اندازه گیری:

باید بدانید که پیشرفت ما هر چند کم، باید رو به جلو باشد و جا زدن نباشد. و از آن مهم تر، دوام آوردن موفقیت را پیشرفت بدانیم. پیشرفت در مراحل بعدی سبب استقامت ما در آن کاری که انجام می دهیم می شود.
بحث دیگر این است که دست از کار کشیدن یک تصمیم استراتژیکی است که سبب می شود شما استراتژی آن را قبل نشان دادن سختی ها مشخص کنید
در اصل برای زمان کنار کشیدن باید برنامه داشت؛ مانند همان زمانی که سرمایه گذاری خطر پذیر، هیئت مدیره را مجبور می کنند شرکت از زمان اتمام مال هم برنامه داشته باشد. این هم چنین باعث می شود شما توانایی های خودتان را بشناسید و توانایی های خودتان را هدر ندهید تا متوسط بمانید. پس، زمانی موفق می شوید که منابع خودتان را روی بزرگترین دره موفقیت ممکن متمرکز کنید و به خاطر ترس از کنار کشیدن خود سانسوری نکنید و از در نظر گرفتن بعضی موضوعات صرف نظر نکنید.